![]()
ترس
یک بازدارنده است
گاهی مرا از خطر باز میدارد
ولی
بیشتر؛
از واقعیت
ترس
مثلِ مِه
گاهی جلویِ چشمانم
قد علم میکند
یا بهتر است بگویم
مثلِ
دنیایی سیال، مرا در خود معلق میکند.
من در پسِ این مِه؛
از تصادم
از تصادف
از ناشناخته
از این یا آن
از یکه خوردنها
از جا ماندن
یا
از
وا-ماندن و گم شدنها
به گمانم فرار میکنم...
و آنقدر در این ابرِ سیال، معلق میمانم
آنقدر معلق میمانم
تا بالاخره این تعلیق
برایم عادت شود
تا ترس برایم عادت شود.
و این طور است که
ترس
بیش از اینکه مرا از خطر بازدارد
مرا از واقعیت باز میدارد
...
ولی
چه خوب که گاهی
جسارت
مِه
را
میشکند
،،،
من گاهی جسورم!



